تبليغاتX
Silver Line

شيشه اى مى شكند


http://SilverLine.blogfa.com

شيشه اى مى شكند... يك نفر مى پرسد... چرا شيشه شكست؟ مادر مى گويد... شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد... باد سرد وحشى مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ى پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ى مغرور شكست، عابرى خنده كنان مى آمد... تكه اى از آن را برمى داشت مرهمى بر دل تنگم مى شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مى پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ى پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا... .


نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :چهارشنبه یازدهم مهر 1386