نامه به مدیر وبلاگ ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
::آرشيو مطالب ::
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
آرشيو
:: دوستان ::
یکی بود یکی نبود
|
یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم یکی گفت یکی نگفت اون که گفت تو بودی اون که دوستت دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی اون که نخواست از تو جداشه من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی اون که عشق تو از دلش بیرون نرفت من بودم
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
* |
مناجات ماه رمضان
|
الهی در این ایام که قرآن را نازل فرموده ای، نوری بر قلبمان نازل فرما ، تا روشنی صبح همیشگی حقیقت را دریابیم و ما را در نماز هم چون کسانی قرار ده که مراتب شایسته ی آن را در یافته و ارکان آن را نگه دارند. بار الهی شرم از آن دارم که بر سفره ای که تو گشوده ای با دستهای آلوده بنشینم و پا در حریم روز و شبی بگذارم که بوسه گاه فرشتگان ذکر و رحمت است. الهی از ابتدای ورودم به این ماه صبری دارم تا پیراهن سیاه گناه را در زمزم یاد تو بشویم . تا چون موج های خسته از دریایی بی ساحل سر بر خاک آرامش تو فرود آورم.
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
* |
بی تو ...
|
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد... گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد... وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد... یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد.
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :شنبه هفدهم شهریور 1386
* |
سلام بر تو ...
|
سلام! سلام بر تو ای آشنای غریب و سلام بر تو ای حاضر غایب! سلام بر تو ای ظلم ستیز مظلوم و سلام ای آشکار نهان! سلام ای منتظر به انتظار نشسته و ای از گناهان یار خسته! از غربتت چه بگویم که بی معرفتی خودم سبب غریبی توست، و از غیبتت چگونه بنالم که بی لیاقتی خودم باعث آن . از مظلومیت تو چگونه حکایت کنم، حال آنکه خود با تنها گذاشتنت به تو ظلم روا داشته ام. از جراحت قلبت چه سان مرثیه سرایم حالی که تیر گناهان من قلب تو را نشانه رفته است. و از انتظارت چطور بنالم وقتی که تو در انتظار اصلاح من هستی . اما با این همه شرمساری، باز می خوانمت که محبوب دیگری سراغ ندارم. بدان اگر چه از تو غافل می شوم، گرچه تو را گاه فراموش می کنم و گرچه گاه با گناهم قلب تو را به درد می آورم، ... به خودت ، به کلام شیرینت . به چهره ی دلربایت که تو را دوست می دارم. مولا جان ! تو آقا و سرور من هستی و من بنده ی کوچک تو ، بیا و بنده نوازی فرما .
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :سه شنبه ششم شهریور 1386
* |