نامه به مدیر وبلاگ ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
::آرشيو مطالب ::
86/10/01 - 86/10/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
آرشيو
:: دوستان ::
بدون تو...
|
نه از خاکم ، نه از بادم نه در بندم ، نه آزادم نه آن لیلا ترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر ابی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
* |
مهر مادر
|
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
* |
نمی دانم...
|
نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را ؟ نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟ و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش مستم . وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم.
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
* |
کاش بودی...
|
کاش بودی تا دلم تنها نبود ، تا اسیر غصه ی فردا نبود ، کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود ، کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل فردا نبود ، کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود.
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :سه شنبه نهم مرداد 1386
* |
سیب سرخ
|
سیب سرخی را به من بخشید و رفت عاقبت بر عشق من خندید ورفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت
|
نوشته توسط: دلارام ساعت: تاریخ ارسال :سه شنبه دوم مرداد 1386
* |